غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
169
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و پيش شاهزاده بردند و چون آن جناب از حال حضرت خاقانى سئوال فرمود بالهام ملهم غيب جواب داد كه درين ايام آنحضرت از كيفيت انديشه خدام موكب عالى خبر يافته ده پانزده هزار كس در نواحى بلده هراة در كمين نشانده تا هرگاه علم نصرت شيم سايهء وصول بر آن حدود اندازد پاى جلادت پيش نهاده دست بردى نمايند و چون حقوق تربيت سلطان سعيد در ذمهء اين بنده بسيار است از شهر گريخته باستقبال شتافتم تا حقيقت قصد مخالفان را باز نمايم ميرزا ابا بكر اينخبر را مطابق واقع تصور كرده جان احمد چولى را بانعام اسب و جامه نوازش فرمود و عزيمت هراة را تغيير داده روى به طرف خواف و باخرز نهاد و جان احمد آنشب با شاهزاده همراه بوده بوقت نماز بامداد مجال فرار يافت و در نواحى قريهء بهره بملازمت خاقان ظفر بهره رسيده شرح واقعه را معروض گردانيد و آنحضرت لوازم تحسين و احسان درباره او بظهور رسانيده از عقب ميرزا ابا بكر بسرعت برق و باد نهضت نمود و ميرزا ابا بكر بر توجه موكب همايون وقوع يافته از خواف در غايت خوف روى باستراباد نهاد و در هرمنزل جمعى از آن جناب ميگريختند و در هرمرحله فوجه از سپاه شيردل باردوى خاقان عادل مىپيوستند و آنحضرت در طى مسافت بمثابهء مسارعت ميفرمود كه ميان آنحضرت و ميرزا ابا بكر زياده از يك منزل واسطه نبود تا آنكه ميرزا ابا بكر بكنار آب گرگان رسيده با معدودى چند از آب عبور نمود و در آن طرف رود بسبب ماندگى و كثرت بارندگى فرود آمده يكشب برآسود اما خاقان منصور در آنشب از آسايش اجتناب كرده قلب و ميمنه و ميسره آراسته راه مىپيمود و على الصباح كه ملاحان تقدير كشتى زراندود خورشيد در بحر اخضر فلك افكندند منغلاى سپاه كشورگشاى بكنار آب گرگان رسيده نخست امير على مير آخور و پلنكپوش بهادر و شيخم ايل اوغلى و يار محمد سارق چولى از آب گذشتند و متعاقب مواكب گردون مراتب نيز عبور نمود و ميرزا ابا بكر كه تا آنوقت مانند بخت خويش در خواب بود از آواز نفير و سورن بيدار شد و يكسواره مجال فرار يافت و جمعى از بهادران موكب نصرتنشان بتكامشى او مأمور گشتند از آن جمله امير احمد يارى سبقت گرفته نزديك بميرزا ابا بكر رسيد و شاهزاده چون او را تنها ديد عنان بازگردانيده تيرى بر حلقش زد و امير حيدر نيز خود را بآنجناب رسانيده دست باستعمال سيف و سنان برد اما مغلوب شد و ميرزا ابا بكر بدهستان شتافت و در خانه يكى از كلانتران آنموضع فرود آمده اسبى طلبيد كه خود را از گرداب بلا بساحل نجات رساند انشخص انگشت قبول بر ديده نهاده آن جناب را مطمئن گردانيد و جمعى در خدمتش بازداشته در ساعت متوجه پايه سرير اعلى گشت و بعد از وصول كيفيت حال بعرض نواب كامياب رسانيد خاقان منصور قنبر على جلاد را با فوجى از شجعان جلادت نهاد بگرفتن ميرزا ابا بكر مامور ساخت و آن طايفه بدهستان شتافته بيك ناگاه بركرد خانهء كه محل نزول شاهزاده بود محيط گشتند و در آخر رجب سنه اربع و ثمانين و ثمانمانه آن جناب را گرفته رشتهء حياتش را بتيغ تيز انقطاع دادند و آن دهستانى را نيز كه ميرزا